تبليغاتX
افكار پراكنده يك ژوکر
هميشه ژوكري هست كه فريب را درمي يابد

Now that America chose you to leave the competition,what do you want to tell them?

I just wanna say : F***c k you America

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 22:50  توسط ژوكر  | 

یکی از خوبیهای تنها زندگی کردن اینه که وقتی مریض می شی لازم نیست نگران باشی که کسی ازت بگیره.
و خوب طبعا بدیشم اینه که کسی نیست خودت رو براش لوس کنی!

هر کدوم یه طرف دنیا مریض شدیم.
وضع من بهتره, چون تعطیلم و استراحت می کنم.
وضع من بدتره, چون نگران توام که نه وقت داری استراحت کنی و نه غذای درست بخوری.
می دونم که خودت می تونی مواظب خودت باشی, ولی این چیزی از نگرانیم کم نمی کنه.


پ.ن. این روزها به هرکی خوبی می کنی بی نتیجه است.حیف این همه سرویسی که من به این گلبولهای سفید دادم. معلوم نیست دارن چه غلطی می کنن. فکر کنم با این ویروسا دست به یکی کردن نامردا...


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 18:50  توسط ژوكر  | 

اینم از احسان... از وقتی خبرش رو خوندم همه عضلاتم منقبض شده. چی میشه گفت؟

که همون خدایی که هی سنگش رو به سینه خودتون و به سر ما می زنید لعنتتون کنه که همین قانون نیم بند دست نوشته خودتون رو هم اجرا نمی کنید؟ که دلتون خنک شد؟ جای پاتون سفت تر شد؟ چهارتا چلچراغ به قصرهای بهشتتون اضافه شد؟ خدا تون ازتون راضی شد که یکی از "معاند"ینش رو از روی زمینش پاک کردین (چون خودش نمی تونسته لابد از نظر شما )
 که جوابش رو پس میدین؟ آره, این یکی ردخور نداره. حتما پس می دین. یا توی اون جهنمی که بهش اعتقاد ندارین یا توی همین دنیایی که زندگیش رو برای ما کردین بازسازی جهنم.
درسته که دنیا خیلی بی صاحاب شده, ولی دیگه انقدر هم بی حساب و کتاب نیست. گیرم که حساب کتابش رو با چرتکه می رسن و یه کم طول می کشه ولی حتما رسیدگی می شده. بالاخره خدایی هم هست.باید باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:58  توسط ژوكر  | 

داشتم از یه بنده خدایی (یونانی)تعریف می کردم که چه آدم خوب و با معرفتیه و چقدر همیشه سرحال و خوش اخلاق و با اینکه مدت زیادی نیست با کمپانی ما کار می کنه ولی چقدر هوای بچه هامون رو داره که میرن یونان

با یه پوزخند احمقانه نگام می کنن و می گن طرف "گی" ه...!!!
منم خیلی خونسرد گفتم ? so what
البته می خواستم برگردم بهشون بگم شما که انقدر ادعاتون میشه اقلا نشون بدین که از اون بهترین(که به دلیل پاره ای مسائل نشد بگم متاسفانه). یارو جواب سلام معمولی رو هم با منت می ده, بعد از بقیه ایراد می گیره.
فکر می کردم ما ایرانیها از همه بیشتر اهل قضاوت و پیش داوری مهمل هستیم ولی ظاهرا دست بالای دست بسیار است...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 20:49  توسط ژوكر  | 

این روزا در یخچال رو که باز می کنم واقعا به خودم افتخار می کنم با این لایف استایل تغذیه سالم!
ماست میوه ای به جای دسر های شکلاتی و کاراملی, شیر بدون چربی(من به ندرت شیر می خورم معمولا), آب "cranberry" مفید برای کلیه , پسته تازه مفید برای همه چی, مربای هویج کم شیرین مفید برای کبد, موز و گوجه فرنگی به عنوان منابع پتاسیم(تازگی وسواس پتاسیم گرفتم!), شکلات تلخ مفید برای قلب.

البته به اینها اضافه کنید: کره, خامه, کالباس و مایونز, آبجو, اسمیرینف(خیلی کم پیش میاد که از این گروه استفاده کنم)

خلاصه که دارم حسابی بدنم رو خجالت می دم. باید یه فکری هم برای میوه خوردنم بکنم


پ.ن. دوستی می گفت: حیف این بدن نیست که سالم و سلامت بره زیر خاک؟!  شایدم راست می گفت, ولی فعلا که مجبوریم با هم کنار بیایم ترجیح می دم سالم نگهش دارم

پ.ن.2. هفته ای حداقل یک لیوان شراب قرمز یکی از عوامل موثر در جوان ماندن است. به خدا

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:39  توسط ژوكر  | 


گاهی انقدر در "منطقی بودن" و " منصفانه قضاوت کردن" و "درک موقیت دیگران" و " از دید طرف به قضیه نگاه کردن" و این مزخرفات غرق می شم که اصلا یادم میره پوینت آو ویوو خودم چیه.

لازمه یکم این عادت احمقانه رو کنار بزارم و بعضی وقتها دست از توجیه کردن کارهای دیگران بردارم. من هم آدمم

حق دارم گاهی خودخواه باشم, حق دارم از چیزی ناراحت بشم, حتی اگر به نظر بی انصافی بیاد.

خیلی تمرین می خواد

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:40  توسط ژوكر  | 

- خیلی مسخره است که آدم در سن 26 سالگی دچار همچین تعارضی باشه, نه؟
- آره, همون طور که خودت گفتی درواقع فقط یه تعارضه


پارسال این موقع این تعارض رو کنار گذاشتم, درواقع برام کنارش گذاشتن.
نمی دونم پشیمونم یا نه. ولی احتمالا در آینده مشکلاتی در پی خواهد داشت.
امیدوارم حداقل این مشکلات فقط در حد خودم باشه و اطرافیانم رو درگیر نکنه


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را



+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 22:54  توسط ژوكر  | 


۲۶ ژوئن - ۲۶ اكتبر

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 16:6  توسط ژوكر  | 


تنها دليلي كه باعث ميشه بخوام برگردم،وضعيت اينترنته!
البته وقتي آدم براي تعطيلات چند روزه جايي بره، جهنم هم كه باشه خوبه. بالاخره چهارتا دوست و آشنا ديدم و دلم خوش شد يه كم. ولي مي دونم كه اگه مي خواستم اينجا زندگي كنم بازم همه چي ميرفت روي اعصابم.

پ.ن. البته دلايل زيادي هست كه مجبورم برگردم، يكيش وام و بدهي و اينا

پ.ن.۲. تقريبا بيشتر دوستام ترجيح ميدن ايران زندگي كنن كه اين هميشه باعث تعجب من بود. ولي الان واقعا به چنين آدمهايي كه عليرغم سختيهايي كه اينجا هست بازهم خوشحالن و از اينجا بودنشون راضي هستن، غبطه مي خورم.


+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:27  توسط ژوكر  | 


من تمنا کردم

که تو با من باشی

تو به من گفتی

                     هرگز
                            
                                هرگز



پاسخی سخت و درشت

                     و مرا غصه این هرگز کشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 14:2  توسط ژوكر  |