هواپیمای ایرباس بر فراز آتلانتیک ناپدید شد. حتی جنازه سرنشینان هم پیدا نشد.
حتما یه حکمتی بوده
باید بره، چون آدم توی زندگی باید به پیشرفت فکر کنه.چون آدم زیاد پیدا می شه این دوره زمونه، کار پیدا نمی شه. چون زیادی وابسته شدیم (شدم) و باید یه جوری این قضیه رو جمع کرد تا بدتر نشده. چون همینه که هست. چون حتما حکمتی توش هست
انتخابات در کمال ناباوری همگان به گند کشیده شد و هنوزم تبعاتش ادامه داره. واقعا کی فکرش رو میکرد؟
حتما یه حکمتی داره
مایکل جکسون همینجوری الکی به علت ایست قلبی، درست وقتی که دوباره می خواست به صحنه برگرده (و وقتی که حواس همه به ایران بود)، مرد.
حتما قسمت این بوده
یه هواپیمای ایرباس متعلق به یمن در اقیانوس هند سقوط کرد، غیر از یه دختر نوجوون که زنده مونده هیچ اثری از آثار دیگر سرنشینان در دست نیست
حتما یه حکمتی بوده
خدایا دمت گرم که انقدر تمییز همه چی رو پشت سر هم چیدی که ملت حوصله شون از اخبار تکراری سر نره، فقط قربون دستت این دائره المعارف حکمتت رو هم بفرست که دهنمون سرویس شد بسکه خودمون رو گول زدیم...
پ.ن. خسته ام از هر شب شراب خوردن و گریه کردن ودیدن فیلم هایی که هیج وقت تکراری نمی شن خسته ام از این سوال تکراری که هر لحظه توی سرم می چرخه که" یعنی چی می شه؟ " . هر چیزی که نبایدد بشه شده، دیگه چیزی قرار نیست بشه. همش همینه. تموم شده. چه حکمتش رو بفهمم و چه نفهمم.
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 0:14  توسط ژوكر
|
هفته پیش این موقع من تموم شدم
الانم مردم، منتها داغم حالیم نیست.
خیلی بده تنها دلیل زنده بودن آدم پرداخت وام هاش باشه...
پ.ن. یکی گفته بود لکه شراب پاک نمی شه. لعنتی! راست گفته بود...
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 22:33  توسط ژوكر
|
ببخش که این اواخر انقدرمحکم بغلت میکردم، ببخش که دائم با موهات ور میرفتم، ببخش که نمی تونستم از نوازش کردنت دست بکشم. انگار می خواستم هر ذره وجودت رو توی حافظه دستم ثبت کنم.
از روی کلیدت یکی ساختم و نگه داشتم، کاش می شد از روی خودت یکی بسازم و نگهش دارم.
پ.ن.۱.برنامه این ماهم رو گرفتم، سریع یه نگاهی بهش کردم ببینم چه روزایی برنامه ام جور میشه که بتونم بیام پیشت، یه دفعه یادم افتاد که دیگه فاصله مون ۷۰ کیلومتر و یک ساعت رانندگی نیست...
دیگه جمعه ها تعطیل نیستم.انگار می دونستن که دیگه لازمش ندارم!
پ.ن.۲. همون یه روزی رو هم که برای عروسی درخواست داده بودم بهم آف ندادن! باز باید برم چک و چونه بزنم. عجب دنیای بازاری ای شده ها! برای یک روز آف باید چونه بزنی، برای کنسل کردن مرخصی باید چونه بزنی، برای ویزا باید چونه بزنی، برای نخواستن دکتر باید چونه بزنی، برای خواستن تو باید با کی چونه بزنم؟
خدایا ! دمت گرم همینجوری کلا...
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 10:0  توسط ژوكر
|
به سلامتی ایشون هم بالاخره از خواب بیدار شدند و در اولین درفشانی پس از سه هفته سکوت، بار دیگر ثابت کردند که بعضی وقتها بهتره بعضیها کلا سکوت اختیار کنند که آدم خدای نکرده یاد این جمله نیفته که ما را به خیر تو امید نیست،شر مرسان. ظاهرا ایشون هم دچار توهم توطئه و شکاف و این حرفاست!!!
خوب دیگه، به سلامتی انجام وظیفه کردین.حالا می تونید با خیال راحت تشریف ببرید در غار خودتون بیاسایید مجددا. بالاخره یه طوری می شه دیگه...
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 9:34  توسط ژوكر
|
اونی که می خواستم بمونه، رفت
اونی که می خوایم بره، تکون نمی خوره عمرا
اینم از اسطوره کودکی ما، مایکل جکسون که مرد
آخه آدم دیگه توی این دنیای لعنتی دلش رو به چی خوش کنه؟!!!
پ.ن.۱.خدا بیامرزدت ولی حالا وقت مردن بود آخه؟ ما رو باش که نگران بودیم که توی این وضعیت کره شمالی یه دسته گلی به آب می ده و حواس همه از ایران پرت می شه. حالا دیگه عزاداری هم بخوان بکنن مردم، ربطشون میدن به مرگ تو!
پ.ن.۲. رفت. به همین سادگی، به همین بی مزه گی
دیشب که خوابیدم اصلا فکر نمی کردم که صبح بیدار بشم.حتی کلید رو هم از توی قفل درآوردم که اگه نگرانم شدن و خواستن بیان جمعم کنم زیاد دچار دردسر نشن. ظهر که بیدار شدم نمی دونستم چه وقتیه و کجام و چی شده. از پوست کلفتیه خودم در عجبم! شایدم واقعا من موش نیستم وشیرم !!
پ.ن.۳. به نظرتون تا کی می تونم هر شب با شراب بخوابم؟
ضمنا کسی از جنابعالی فتوا نخواست که می گی " حکم این الله اکبر های شبانه مانند نماز جمعه ایست که شنبه خوانده شود". چطور سی سال پیش همین الله اکبرها حکم جهاد داشت؟ حالا جبرئیل مستقیم به شما نازل شده یا براتون اس ام اس زده؟
آقای نامحترم! کسانیکه "این حرکات بچگانه از قبیل شمع روشن کردن" رو مرتکب میشن، همونایی هستن که برای شام غریبان عاشورایی که اینهمه سنگش رو به سینه می زنید(البته ظاهرا) شمع روشن می کنن. لطفا پاتون رو از وسط رابطه مردم با خدای خودشون بکشید کنار.
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 2:33  توسط ژوكر
|
غمم از وحشت پوسیدن نیست
ترسم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 19:0  توسط ژوكر
|
جناب لاریجانی! بابا کوتاه بیا، تو که کشتیشون با این همه اعتراض. حالا چه عجله ای بود؟ میذاشتین انتخابات بعدی نظر میدادین (اگر دیگه همچین چیزی در کار باشه). نگران نباشید، خیلی وقته که خس و خاشاک از مجلس و نمایندگان مردم(!) انتظاری ندارند.
روزهای بدیه، همه جکهایی که به شوخی در دوران تبلیغات می شنیدیم به طرز ترسناکی داره واقعی میشه. چند روز قبل از انتخابات بهش گفتم " بعد از انتخابات چقدر ف ی س ب و ک سوت و کور میشه" الان داره ازش خون می چکه !
تمام خوابم پر شده از اتفاقات ایران، وقتی بیدار میشم فکر می کنم همه چی خواب بوده،ای کاش بود.
ای کاش تمام این روزهای دوست نداشتنی یه کابوس بود.یعنی یه خبر خوب نباید بشنوم؟خدایا! فکر کردم من حواست رو پرت کردم با آه و ناله هام که نتیجه انتخابات این شد، حالا که دیگه ازش گذشتم، حالا که دیگه می دونم هیچ جوری نمی تونم نگهش دارم، اقلا یه خبر خوب از ایران بفرست. ما که غیر از تو دستمون به جایی نمی رسه. قبول کردم شاید رفتن اون یه حکمتی داشته باشه(مگه چاره دیگه ای هم دارم؟!) ولی این اوضاع چی؟ این دیگه چه حکمتی داره؟ این همه سال بدبختی بس نیست که حالا مردم باید توی خیابون سلاخی بشن؟ چه حکمتیه که همون شهدایی که این همه سال به رخمون کشیدن و هر وقت کسی حرف زد مثل چماق زدن توی سرش که "ما شهید دادیم..." حالا بچه های همونا دارن توی خیابون کتک می خورن و کشته می شن. دمشون گرم که چه خوب قدرشناس بودن!
دوست دارم بدونم اون کسی که به ندا شلیک کرد الان چه احساسی داره؟ اصلا فهمیده چی شده یا نه؟!
گریه های من تمومی نداره، لحظه ای برای عزیزترینی که داره از پیشم می ره و لحظه ای برای عزیزانی که در ایران هستن و بیگناه و بی دفاع و نمی دونم چی براشون پیش میاد و چکار براشون می تونم بکنم. و برای بهشتی که دارن جهنمش می کنن...
خیلی پوستم کلفته که هنوز با این حال می رم سرکار و هنوز لبخند می زنم و هنوز نفس می کشم.
تا شنبه. تا شنبه باید قوی باشم. نباید بیشتر از این شکستنم رو ببینه. باید با آرامش بره. نباید این خالی شدن رو توی چشمام ببینه.
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 14:36  توسط ژوكر
|
من یک هیچکاره اهل گرمسار هستم که در ده خودم مرا به عنوان کدخدا نپذیرفتند.این بودکه به پایتخت آمدم تا بخت خودم را در اینجا بیازمایم.اکنون رئیس یک مملکت هستم و آن را ارث پدری خود می دانم.
پ.ن.۱. دکتر جون ما یه دوربین و یه میکروفن می دیم بهت،شما خوشحال باش.فقط جان پدرت بیخیال این مملکت شو...
پ.ن.۲. ما ایرانیها خیلی وقتها نمی دونیم چی می خوایم ولی خوبیش اینه که همیشه میدونیم که چی
نمیخوایم و الان بیشتر و مطمئن تر از همیشه این رو میدونیم.
شور منم نور منم عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی مالک این خاک منم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 19:52  توسط ژوكر
|
یه آدم معروف که اسمش یادم نیست درباره هیتلر گفته بود:
این آدم خیلی خطرناکه، به هرچی می گه واقعا اعتقاد داره.
هیتلر آسوده بخواب که همزادت در ایران بیداره
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 14:39  توسط ژوكر
|
"به کسی رای بدهید که آبروی ایران را نبرد"
از اونجایی که دکتر قبلا زحمت این قضیه رو تمام و کمال کشیده و نفر بعدی هرچی هم که سعی کنه دیگه نمی تونه آبروی ایران رو ببره (کلا چیزی رو که وجود نداره نمیشه از بین برد)،پیشنهاد می شه جمله مذکور به این صورت اصلاح بشه:
"به کسانی رای بدهید که آبروی از دست رفته ایران را اندکی بازپس گیرند".
پ.ن. خوب، تکلیف این یکی که معلوم شد، حالا بریم سراغ بقیه گزینه ها...
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:52  توسط ژوكر
|