تبليغاتX
افكار پراكنده يك ژوکر
هميشه ژوكري هست كه فريب را درمي يابد

دلم مي خواد يك هفته برم يك هتل باحال كنار دريادر يك جاي خلوت تا بلكه كمي از اين خستگيم دربره...اين عيد كه ميگن چيز خوبيه ها فقط يه كم خونه تكونيش رو كمتر كنن لطفا.

خوب ديگه...اين آخرين پست من در سال ۱۳۸۵ شمسي بود.انشاالله سال آينده براي همه سال خوبي باشه،بچه هاي وبلاگستان بيشتر و بهتر بنويسن و بيشتر براي هم كامنت بذاريم


سال وفال ومال وحال واصل ونسل وتخت
وبخت

بادت اندر شهرياري  برقرا ر وبردوام

سال خرم فال نيكو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقي تخت عالي بخت رام


سلامت و شاد و موفق باشيد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 18:10  توسط ژوكر  | 

اين آخرين پست من در سال ۸۵ نيست
يا حداقل اميدوارم كه نباشه
بر مي گردم،الان دستكش دستمه نمي تونم خوب تايپ كنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 20:25  توسط ژوكر  | 


من پنجره هاي خونه رو تميز كردم،به زودي منتظر يك باران قريب الوقوع باشيد

پ.ن. طبق يك افسانه قديمي(كه هر سال هم تكرار مي شه) دم عيد كه من پنجره پاك مي كنم بعدش بارون مياد. اينه كه من هم ديگه زدم به بي خيالي...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:34  توسط ژوكر  | 

آهان الان يادم اومد چي مي خواستم بگم:
شهرام جزايري، اين دزد خوش خنده خوش تيپ با حال، پيدا شد
حيف شد

غلط نكنم كار كار انگليسيهاست(بخوانيد "كار خودشونه")


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:41  توسط ژوكر  | 

........................................................................................................
........................................................................................................
........................................................................................................
به دليل ايام عزاداري از گفتن اين جك معذوريم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:37  توسط ژوكر  | 


يه چيزي مي خواستم بنويسم،يادم رفت چي بود.شرمنده...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:6  توسط ژوكر  | 


امان از كارهاي دم عيد كه" انجام دادنشان موجب بدن درد و انجام ندادنشان باعث وجدان درد است"


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 17:15  توسط ژوكر  | 

مي گم يعني يه نفر پيدا نمي شد به من يادآوري كنه كه توي پست قبلي "ظاهرا" رو اشتباه نوشتم؟!!!! واقعا كه... من خسته بودم و حواسم نبود،شما ديگه چرا؟ حالا نمي خواد بدو بدو بري چك كني،درستش كردم.
آبروي چندين و چند ساله ام بر باد فنا رفت ظاهرا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 13:12  توسط ژوكر  | 

ضاهرا ظاهرا اين خونه تكوني واجب كفايي اعلام شده كه وقتي يكي اون رو به عهده مي گيره اين مسئوليت از ديگران ساقط مي شه...تصادفا اون يه نفرهم من هستم...هي روزگارررررررر

من نمي فهمم اين روزاي آخر سال كه آدم اينهمه كار داره چرا هي زرت و زرت تعطيله...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 22:29  توسط ژوكر  | 


چايي بعد از انجام كارهاي روزانه براي رفع خستگي خيلي مي چسبه، درست مثل سيگار بعد از مشروب و خلسه بعد از ديازپام...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 17:5  توسط ژوكر  | 


اينجا رو از دست ندين كه عكسهاش خيلي قشنگه...
Jozeph

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 12:26  توسط ژوكر  | 


مي خوام يه اعترافي بكنم: من هميشه يادم ميره براي پستم عنوان بذارم و هميشه بعد از ثبت يادم مياد و برمي گردم يه عنوان ميذارم ولي براي پست قبلي حتي بعدش هم يادم نبود، البته زياد هم مهم نيست چون عنوان خاصي هم براش ندارم!

پ.ن. يه اعتراف ديگه: من در نوشته بالا ۳ بار به جاي مهم نوشتم همه !!!!!


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 11:43  توسط ژوكر  | 


امروز يه كشف جديد در مورد خودم داشتم:
من عاشق اين هستم كه صبحها سر فرصت و با فراغ بال صبحانه مفصل بخورم و روزنامه بخونم. بايد يه بار ديگه شجره نامه ام رو با دقت بررسي كنم، فكر كنم نسبم يه جاهايي به لردهاي انگليسي مي رسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 16:40  توسط ژوكر  | 


با سلام خدمت عزيزاني كه از اين مراسم باستاني جان سالم به در برده اند.در اين برنامه به بررسي برخي از كاركردهاي مهم اين رسم ديرينه و ارتباط آن با دوران و شرايط معاصر مي پردازيم:

۱.همانطور كه مستحضريد مهمترين كاركرد هر مراسمي(ملي،مذهبي،شادي،عزاداري) زدن مشت محكم به دهان شيطان بزرگ است كه به حمدالله مردم ما اينبار هم حادثه،ببخشيد،حماسه آفريدند. اصولا اگر امريكا اندكي اهل تفكر باشد(كه البته تا كنون نشان داده كه بيشتر اهل عمل است) با خود مي گويد:"اينا كه براي يه جشن ميوفتن به خودسوزي و نارنجك اندازي واي اگر رهبرش حكم جهادش دهد(يعني واي به وقتي كه جنگ بشه!)"
۲.مراسم امسال نشان داد كه به حول و قوه الهي از نظر تجهيزات و دانش هسته اي به خودكفايي كامل رسيده ايم و به جاي مواد محترقه خطرناك و سنتي از قبيل اكليل سرنج از اين پس مي توانيم از اورانيوم غني شده استفاده كنيم (تازه بوي بد هم نمي ده )
۳.امسال درمورد روز دقيق برگزاري اين مراسم شبهه ايجاد شده بود كه البته شك مقدمه رسيدن به يقين است و اشكالي ندارد، مضافا آنكه در چنين شرايطي نو جوانان و جوانان مقداري از مهماتشان را براي هفته آينده ذخيره كردند كه اين خود درس خوبي براي يادگيري صرفه جويي و پس انداز و استفاده بهينه از امكانات است.

انشاالله با برگزاري اين سنت زيبا و پسنديده در هفته آينده به ادامه اين ميزگرد خواهيم پرداخت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 13:11  توسط ژوكر  | 


از ديشب تا همين يكي دو ساعت پيش سكوت و آرامش مشكوكي بر قرار شده بود، انگار ملت مي ترسيدن كه يه وقت مهماتشون براي امشب كم بياد!!!

بچه كه بوديم يه برنامه خيلي لوسي بود به اسم بچه ها مواظب باشيد
فقط خواستم بگم مواظب خودتون باشيد.هيچ دوست ندارم اين چهارتا خواننده رو هم از دست بدم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 17:16  توسط ژوكر  | 


"درپي اختلاف نظر علما در مورد اينكه شب چهارشنبه سوري ۲۲اسفند است يا ۲۹ اسفند،ستاد حوادث غير مترقبه روز ۲۲ اسفند را يوم الشك و از ۲۲ام تا ۲۹ام را هفته وحشت اعلام كرد."

*اين مسخره بازيها چيه آخه! معلومه كه چهارشنبه سوري همون ۲۲ اسفنده، هيچكي اين وسط به تعريف چهارشنبه سوري توجه نمي كنه.چهارشنبه سورييعني "شب آخرين چهارشنبه سال" نه اينكه آخرين سه شنبه شب سال!!!!!! آخرين چهارشنبه امسال هم ۲۳ اسفنده، چهارشنبه بعدي ديگه اول فروردين سال جديده.
همينجوري همه سنتهامون تحريف مي شن ديگه...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:47  توسط ژوكر  | 


نقل به مضمون از عصیان

"داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند."

The movie 300

جدا كه خيلي بي ادب هستن، اين troy رو یه کم تحویل گرفتن، روشون زیاد شد
خوبه ما هم یه فیلم بسازیم آبروی نداشته این اسکندر وحشی رو ببریم؟!!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 19:6  توسط ژوكر  | 


مي دونم كه اين يك حقه ناجوانمردانه است* (مگه حقه جوانمردانه هم داريم؟!) كه لينك وبلاگم روبراي دوستام بفرستم و اونا هم از همه جا بي خبر بازش كنن و بعدش هم مجبوربشن بخوننش ، ولي خوب چه اشكالي داره مگه؟ من فرض رو بر اين گذاشتم كه دوستام يادشون مي ره به اينجا سر بزنن يا اصلا آدرسش سخته و يادشون
نمي مونه،خوب منم اينجوري زحمتشون رو كم مي كنم ،اين كه اشكالي نداره... مطمئنم كه ناراحت نمي شن چون خيلي باحال تر از اين حرفا هستن (پاچه خواري تا به كجا !!!!)
تو دنيايي كه جناب عامه پسند با اين كبكبه و دبدبه (چه كلمه با مزه ايه، تا حالاننوشته بودمش) مياد ميگه براي من بيشتر كامنت بذارين ديگه از من تازه كارچه توقعي دارين!  خوب منم دلم به همين ۴ تا برو و بيا و كامنت خوشه ديگه...(حالا تند تند كامنت دلسوزانه نذارين ها... مديون هستين اگه از روي ترحم كامنت بدين)

بي خيال بابا شوخي مي كنم، من اينجا براي خودم مي نويسم. اگر كسي هم خوند كه ديگه خيلي لطف كرده. افكار قروقاطي كه ديگه قابل اين حرفا رو نداره

* همين صداقت من رو بيچاره كرده ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:34  توسط ژوكر  | 


مي دونين تكنولوژي زدگي يعني چي؟ خوب، من براتون مي گم:
يعني اينكه جلوي در خونه بايستي و دايم دزدگير ماشين رو بزني و
زير لب غرغر كني كه چرا در باز نمي شه...



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 18:6  توسط ژوكر  | 


به اينجا يه سري بزنيد و امضا كنيد لطفا

http://www.esfahanhost.com/nowrouz
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 11:10  توسط ژوكر  | 


آدمها قابليتهاي مختلفي دارند كه بعضياشون واقعا حيرت انگيزه مثلا بعضيا مي تونن با يك مكالمه تلفني ۲۰دقيقه اي آنچنان به آدم انرژي منفي بدن كه مجبور بشه ۱۲ ساعت متوالي بخوابه و تازه بعدش هم خسته وكوفته  بيداربشه ! همينجا از صميم قلب آرزومي كنم اجرشون با آقا...

ساعت وقتي باتريش ضعيف بشه زنگ نمي زنه.كاش مي شد باتري تورو در بيارم ...

" پس محبتهاي خود را با منت ضايع نكنيد و اگر نمي توانيد، هماناازالطاف خود بكاهيد كه اين براي شما بهتر است اگر بدانيد و انديشه كنيد"

به خدا اينجوري براي بقيه هم بهتره، باور كنيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 10:46  توسط ژوكر  | 


اين روزها همه علاقمند شده اند به تريپ هاي متفاوت بودن و هنجارشكني
و اسمش رو هم ميگذارند روشنفكري . در چنين وضعيتي هرچي معمولي تر
باشي، متفاوت تر خواهي بود.
اگه كار كردن و درس خوندن و خلاصه زندگي كردن اسمش نرماليزم و
عادت زدگيه ، باشه، من اسير روزمرگي شدم. شما به زندگي روشنفكرمآبانهء
خودتون برسيد.


*تركيب رو كيف كردي؟ روشنفكرمآبانه...خوشم اومد ازش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 17:27  توسط ژوكر  | 

 

شباهت دانشگاه آزاد اسلامي و سيم كارت ايرانسل:
۱. هر دو شون رو همه مسخره مي كنند ولي مجبورند ازشون استفاده كنند
(چون به هرحال از هيچي كه بهتره)
۲. خيلي از جاهايي كه هنوز تلفن ثابت ندارند به خطوط ارتباطي ايرانسل
وصل شده اند، درست مثل بخشهايي كه دبيرستان ندارند اما دانشگاه آزاد
دارند!

*اگه  چيزي يادتون اومد بگيد

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 16:49  توسط ژوكر  | 

 

من از نون خريدن خوشم نمياد، من نيم ساعت پيش رفتم نون خريدم.

كدام گزينه صحيح است؟
۱. من انسان مسووليت پذيري هستم
۲. من انسان فداكاري هستم
۳. من قادرم كه بر تنبلي خود غلبه كنم
۴. من انسان خود نمايي هستم (حالا يه بار نون خريده،همه رو خبر مي كنه)
۵. مجبورم، مي فهمي؟ 
۶.
هيچ كدام
۷. همه موارد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 17:36  توسط ژوكر  | 


خونه تكوني كار لوس مزخرف خوبيه
آدم كلي چيزاي جديد پيدا مي كنه

*چندتا شلوارنو توي كشوهام  پيدا كردم !


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 14:27  توسط ژوكر  | 


اين نيز بگذرد...فردا هم روز خداست
فردا روز خوبي خواهد بود، اميدوارم كه اين طور باشه، يعني بايد اين طور باشه
فردا يك روز خوبه، حتي اگر روز ژوكر نباشه...
شايد هم باشه  ?...who knows


مي شه مرد و ديگه از دست همه راحت شد
مي شه مرد و ديگه از دست تو هم راحت شد

خوب كه فكر مي كنم مي بينم اصلا دوست ندارم بميرم ، هنوز كلي كتاب نخونده و
 كلي جاهاي نديده مونده. هنوز خيلي كار دارم. دوست دارم سالم باشم ...
باور كن اين رو از ته دلم مي گم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 17:24  توسط ژوكر  | 


شاید بعدا به بار بهتون بگم اين  peut-etre یعنی چی
الان که نه، گفتم بعدا...
تازه شاید...

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 18:34  توسط ژوكر  | 


کلاس می ریم به خاطر حرف مردم، کنکور می دیم به خاطر حرف مردم
کلا زندگی می کنیم به خاطر مردم...
چه زندگی دل انگیزی واقعا...


خسته شدم، الان ۳ ساعته که فقط نیم ساعت گذشته!چرا این کلاس لعنتی تموم
نمی شه...



+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 17:18  توسط ژوكر  | 


مي گم حواستون باشه يه وقت خدايي نكرده از دستتون در نره يه سري
به اينجا بزنيد يا دور از جون يه وقت لينك بدين ها،خوب ؟ آفرين...
بازم مرسي از اونايي كه اقلا كامنت گذاشتن.


يكي ديگه از چيزايي كه اعصابم رو خورد مي كنه اينه كه بعضيا خيلي ها
به سيزده مي گن سينزده!!! اينجور وقتها دلم مي خواد بهشون سرمشق
بدم كه يك صفحه بنويسن سيزده بلكه به اين فكر بيفتن كه اين" ن" كذايي
كجاست كه با اين جديت هي تكرارش مي كنن...اگر به اين فكر بيفتن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 10:27  توسط ژوكر  | 


۱."و در اثبات قدرت پروردگار عالم همين بس كه آميب هايي وجود دارند در كسوت دانشجو!"


۲.
سهراب :"بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است"

من: "بدترين چيز رسيدن به اتوبانيست كه از حادثه برف و فاجعه ماشين،بسته است"!
به قول معروف هنوز توي ترافيك گير نكردي كه عاشقي يادت بره...

مسخره كن، وقتي مجبور شدي راه بيست دقيقه اي رو توي دو ساعت رانندگي كني
اونوقت حالت رو مي پرسم. تا اطلاع ثانوي از هرچي ماشين و خيابونه حالم به هم مي خوره.


۳. خيلي بده كه توي اينترنت كلي كار داشته باشي ولي  حس آنلاين شدن نداشته باشي
نتيجه اينكه مجبوري چندتا پست بي ربط و با هم بذاري! (مجبورم،مي فهمي؟!!!!!!)



+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 11:6  توسط ژوكر  | 


۱. يكي از چيزايي كه بد جوري ميره روي اعصابم اينه كه بعضيا به هديه يا كادو
مي گن جايزه...
آخه آدم حسابي! مگه براي تولد آدم بهش جايزه مي دن؟! حتما بعدشم مي گن
" آفرين كه به دنيا اومدي"(!)

*كلا خيلي چيزا ممكنه بره روي اعصاب آدم ٬ حالا بعدا كم كم يادم مياد و مي گم.





۲. ـ ببخشيد شما فوق مي خونيد؟
ـمن دانشجوي كارشناسي ارشد هستم
ـ اوووووه، ببخشيد...

*نمي دونم چرا بعضيا فكر مي كنن اگه به ماتيك بگن روژلب،باكلاس تره! واقعا چرا؟




+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 14:15  توسط ژوكر  | 


من واقعا لذت مي برم وقتي مي بينم هيچكي به اينجا لينك نمي ده
همين٬ فقط خواستم مراتب قدرداني خودم رو ابراز كنم

حالا باز خوبيش اينه كه من به اين راحتي از رو نمي رم و پر رو هستم وگرنه...

اين روزا هر وقت فكر درس خوندن به سرم مي زنه سريع با خودم مي گم : بعدا"...

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 13:25  توسط ژوكر  |