خوب دوستان؛ امتحانات مهم من به پايان رسيد.مي تونين دست از دعا بردارين و فعلا كمي استراحت كنين.
ماشالله اين امتحان همش حاشيه بود...
بعد ازيك روز تلاش بي وقفه جهت زور چپون كردن مقادير متنابهي اطلاعات در مغز بيچاره؛ طوري مغزم رو برنامه ريزي كرده بودم كه ۱۰-۱۲ آماده بهره برداري باشه،اون وقت استاد محترم خيلي شيك ساعت ۱۱:۳۰ با برگه ها اومد! در نتيجه من فقط نيم ساعت جهت افاضه اطلاعات وقت داشتم!
مشكل دوم اينه كه اين استاد عزيز همه مطالب رو مثل بچه هاي نداشتش مي دونه و نمي تونه از بينشون انتخاب كنه؛در نتيجه از همشون سوال مي ده.اصلا هم براش توجيه پذير نيست كه نميشه ۱۴ ساعت كلاس رو در عرض ۲ ساعت يا حتي در طول ۲ ساعت بيان كرد.اصلا آدمي كه هر جلسه ۲۰ دقيقه دير مياد و روز امتحان هم ۵/۱ ساعت تاخير داره معلومه كه درك درستي از مفهوم زمان و محدود بودنش نداره...
خلاصه همين ديگه...
پ.ن. بچه ها مي گفتن حالا كه استاد نيومده بريم فردا بيايم امتحان بديم(انگار مهمونيه كه امروز نبودن فردا بيايم!)
پ.ن.۱. مملكته به قرآن...
پ.ن.۲. براي دوستان عزيز طفلكي كه فردا پنجشنبه(فكر كنم درستش اينه:امروز پنجشنبه!) امتحان دارن طلب مغفرت و موفقيت عاجل داريم.آآآآآآآمين
پ.ن.۳. ضمنا دوران لذت بردن از زندگي با تميز كردن اتاق آغاز شد!!!
به گزارش خبرنامه اينترنشنال ليوينگ در مورد کيفيت زندگي در کشورهاي جهان، ايران با کسب رتبه 190 در ميان 195 کشور، 43 رديف نسبت به سال پيش سقوط کرده است. افغانستان، سودان، يمن، سومالي وعراق تنها پنچ کشوري هستند که ايران بالاتر از آنها قرار گرفته است. کيفيت زندگي در اين گزارش بر اساس 9 عامل ميزان هزينه زندگي، تفريحات و فرهنگ، اقتصاد، محيط زيست، درجه آزادي، بهداشت و سلامتي، امور زيربنايي، ايمني و امنيت و آب و هوا منتشر شده است.
پ.ن. ما جزو اقلیت خوشبخت جهان هستیم
خيلي وقتا پيش اومده كه شب امتحان به اين حس رسيدم كه"عجب درس جالبي،حيف كه دير كشفش كردم"...
ديشب هم براي هزارمين بار تجربه اش كردم،با وجود تكراري بودن عجب حس شيرينيه ها...
يعني امروز به خير مي گذره كه من يه خواب درست درمون بكنم؟!!!
خدايا ! به اميد تو...
مي دونين چيه؟ تازگي فقط وبلاگم رو باز مي كنم كه از توي لينكها برم وبلاگهاي بقيه رو چك كنم و بعدش هم برم پالپ تاك يه آب و هوايي تازه كنم! انگيزه رو حال مي كنين؟!!!
به خير گذشت دوستان...۴ فصل از ۶ فصل رو خوندم و بقيه رو هم دوستان زحمت كشيدن كردن توي مغزم به زور!
مي گم شما كه انقدر دعاتون مي گيره همينجوري ادامه بدين بي زحمت.
پ.ن. سه شنبه امتحان دارم و مي دونم كه بازهم مثل ديشب به چه كنم چه كنم مي افتم!
نمي دونم چرا اين روزا همش دچار اين توهم هستم كه وقت زياد دارم!
گلاب به روتون فردا صبح امتحان دارم و هنوز هم تمومش نكردم! جسارت رو دارين كه...
امروز گوش شيطون كر يه كم حواسم جمع بود و تمركزم بهتر بود؛ايشالله تا من بيام گرم بشم و بيفتم رو دور درس خوندن ديگه امتحانا تموم شده رفته!
مدرسه كه مي رفتم گاهي كه زنگ تفريح درس مي خوندم(!) عادت داشتم توي راهرو راه برم ودرس بخونم؛ وقتي زنگ مي خورد به جاي اينكه تندتر درس بخونم تندتر راه مي رفتم! كلا من از اول ژوكري بودم واسه خودم...
شاد و موفق و متمركز باشيد (التماس دعا)
You wait all the day to talk to someone at night
and when it's the time, s/he has no time
! Thank God
اينجا رو هم نمي خونه كه چهارتا دري وري بگم دلم خنك شه
اقلا!
امتحان مي دهم به نيت فارغ التحصيلي؛قربتا الي الله
خدا جون
ما كه باهم تعارف نداريم؛ تو مي دوني من آدم نمي شم،من هم مي دونم.پس حالا كه انقدر باهم توافق نظر داريم،بيا و اين دفعه هم مثل هميشه بزرگواري كن و اين بنده كمترين تنبل رو از اين مخمصه نجات بده. قول مي دم ديگه حالا حالا ها دور درس و دانشگاه و اين قرتي بازيها نگردم...
اين ترم آخري هم يه حالي به ژوكر بده كه ديگه فارغ التحصيل بشه و بره رد كارش و جماعتي رو راحت كن.
پ.ن. ديدين وقتي كلي كار دارين اين كرم اينترنت هم آدم رو ول نمي كنه؟ الان دارين مي بينين ديگه...
پ.ن.۲. آدم وقتي امتحان داره ديدن اذان تلويزيون هم جذاب مي شه چه برسه به...
پ.ن.۳. كنكوريها اين پست رو نخونن، بد آموزي داره
اِ اِ اِ ، شهرزاد تو كه هنوز اينجايي،سه تي! تو هم؟!
كي گفته آدما بايد با هم آشنا بشن؟
خيلي بيخود گفته، تا وقتي آدما رو نمي شناسي اقلا يه توهمات مثبتي دربارشون داري.ولي وقتي شناختيشون ديگه همون توهم هم برات نمي مونه!!!
والله به خدا مردم گرگ شدن...
بابا جون، يه كم از اين تكنولوژي استفاده كنين لطفا... طرف رفته اون سر دنيا در ممالك متمدنه زندگي مي كنه،اون وقت توي يكي از اين سايتها عضو نيست. دهنم سرويس شد تا پيداش كردم. ما بدبختها اينجا با اين امكانات كم و اينترنت نفتي و كامپيوتر ذغالي و سايتهاي "اكسس ايز دينايد" داريم مي سازيم و در عرصه ارتباطات حضور فعال داريم،اون وقت اين دوستان... همينه ديگه،بدبختي نكشيدن كه قدر عافيت بدونن!
انقدر از پيدا كردنش دچار احساسات مختلف و غر و قاطي شدم كه نتونستم ادش كنم! حالا وقتي خواستم ادش كنم دوباره غيبش مي زنه، من مي دونم...
پ.ن. مگه دستم بهش نرسه،يك ميل مفصلي براش بزنم كه تا عنفوان كودكيش بياد جلوي چشمش
همينه ديگه...همين كارا رو مي كنين خدا قهرش مي گيره ديگه؛ وگرنه اين همه سال كي هواي تهرون اينجوري شده بود؟!
والله به خدا آخرالزمون شده
ليبل:اقدس خانوم اينا
پسر كوچولوي ۵ ساله:
-به به! چه پسر نازي
- امير جون!به خاله سلام كن عزيزم
- سلام خاله
-سلام به روي ماهت،اين هم يه شكلات براي امير آقاي گل
- مرسي خاله. خاله مياي خونمون ؟
.
.
.
.
.
پسر ۲۵ ساله:
-سلام خانوم.من امير هستم.۲۵ ساله و مهندس. خوشحال مي شم بيشتر باهم آشنا بشيم
-سلام.من مريم هستم ۲۲ ساله و دانشجو.
- به به، خوب مريم خانوم امروز عصر وقت داري باهم بريم بيرون؟
- موافقم.
(هنگام پياده كردن مريم )
- مرسي بابت امروز. خداحافظ. راستي كي مياي خونمون؟
- !!!
.
.
.
.
.
پسر ۳۵ ساله:
- سلام.خوبي؟ اسم من امیره. الان منتظرتم،پاشو بيا خونمون بيشتر باهم آشنا بشيم. حالا وقت براي بيرون رفتن زياده.
نتيجه اخلاقي: بالارفتن سن موجب بالا رفتن سرعت عمل و عجول شدن مي شود
ضرب المثل: همه راهها به خونه رم ختم مي شه
دعا : خدا عاقبت همه رو بخير كنه
ايران، سال ۱۳۷۸
عمو (كه به تازگي از امريكا برگشته): نه،فايده نداره،خوب بلد نيستي ماساژ بدي، شوهر گيرت نمياد.
دختر برادر: عمو جون نگران نباش. اينجا اول شوهر مي كنن،بعد ماساژ مي دن.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ايران،سال ۱۳۸۸
خوب عزيزم،اين هم از نتيجه سونوگرافي.حالا مي تونيم با خيال راحت بريم خريد عروسي و سيسموني رو يه جا انجام بديم.
فكر كنم به سلامتي كم كم داره مي زنه به سرم(شايد هم من تازه دارم مي فهمم)!
چندتا آهنگ باحال كشف كردم كه عصر با يك دوست ايضا باحال گوش دادم، حالا از وقتي اومدم خونه دارم بهشون گوش مي دم و دپرس شدم!!!
احمقانه ترين حس دنيا اينه كه دلت براي كسانيكه الان كنارت هستن، براي چيزايي كه هنوز هستن تنگ بشه. اين همه وقت بدون تعلق خاطر(!) داشتيم زندگيمون رو ميكرديم ها، اون وقت درست همين الان كه وقت اين لوس بازيها نيست ببين چه جوري الكي خودم رو گذاشتم سر كار... بدتر از همه اينكه هر دوتون مي دونين كه اصلا هيچ ربطي به هم ندارين و هيچ برنامه اي در كار نيست و از اول هم برنامه اي نبوده.از دست اين زندگي كه هميشه انگار يه سورپرايزي آماده داره.ولي اگه فكر كرده من كم ميارم سخت در اشتباهه (ليبل:تلقين).
خيلي حس بديه كه مدتها فكر كني يه نفر رو تقريبا ميشناسي؛ بعد كه بهش نزديك شدي مي بيني كه كاملا با تصوراتت متفاوته! منظورم صرفا متفاوت بودنه و نه بهتر يا بدتر بودن.
آدمهاي جذاب (مسلما منظورم خوشگل نيست،يه چيزي تو مايه هاي مهره مار و اين حرفا) خيلي خطرناكن، نه مي شه ازشون بريد نه مي شه بهشون نزديك شد، مثل گردابهاي مثلث برمودا مي مونن (پير شديم و آخرش هم نفهميديم جريان اين مثلث برمودا چيه بالاخره!)
پ.ن.۱. اين دوتا آهنگ كذايي يكيشون "سر قرارمون"بنيامينه كه فقط از همين يه آهنگش خوشم مياد؛ اون يكيش هم "تهديدم نكن" شاهكار بينش پژوه (كه حس "لوند و دلبرانه" مرتضوي رو داره يه كم؛شايد بخاطر ريتم آهنگشه). فكرش رو بكنين آدم با اين آهنگها دلش بگيره!!!!
پ.ن.۲. به شدت مرگباري دلم مهموني ميخواد.
پ.ن.۳. فكر كنم گاهي بايد به كودك درونم يه چشم غره برم، ديگه داره شورش رو در مياره...
پ.ن.۴. طبق معمول همه كارهام تلنبار شده روي هم،بزرگترين آرزوم اينه كه يه روز مديريت زمان رو يادبگيرم! يعني ميشه؟
پ.ن.۵. اين پست طلسم شده بود؛يه بار كامل نوشتمش كه به علت نوسان برق همش پريد و مجبور شدم از اول... هي زندگي ي ي ...
پ.ن.۶. اين خصوصي ترين پستي بود كه تا حالا گذاشتم.ديگه حالم داره از اين سكرت بازي بهم مي خوره! مجبورم،مي فهمي؟
واقعا كه آدم توي طبيعت روحش شاد مي شه (يعني من رفتم توي طبيعت!)
وقتي يه سري مسائل سريعتر از انتظارم اتفاق مي افتن يه حس سورپرايز بدي بهم دست مي ده.
دوست دارم هر چيزي به موقع خودش پيش بياد. نكنه تقصير خودم بود؟!!!!!
پ.ن. من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هُشيار است
(اصلا هم بدنم درد نمي كنه،فكر كنم مي تونم با احتياط ادعاي ورزشكاري بكنم)
پ.ن.۲. من واقعا ترجيح مي دم با يه آدم پر انرژي باشم،حتي اگه كم بيارم؛ تا با اونايي كه ده دقيقه يه بار ميگن "خسته شدم،بسه ديگه" !(حداقل من زياد غر نمي زنم)
پ.ن.۳. آنچه كار نكرده در زندگي داشتيم،ديروز قضايش را به جا آورديم!!! (چپ چپ نگاه نكن،كاري نكردم بابا)
روزي در گذشته نه چندان نزديك، كلاس برنامه نويسي زبان c
استاد: دقت كن خوب ترجمه كني
ژوكر: نگران نباشين استاد، زبانمون خوبه
استاد: اگه زبانت هم مثل زبونت باشه كه...
و سالها از اين ماجرا گذشته، زبونم تيزتر شده ولي زبانم درست نشده!
پ.ن. نمي دونم چرا يه دفعه ياد اين خاطره و استاد افتادم، اميدوارم حالش خوب باشه و هرجا هست موفق باشه؛ جناب مهندس طوراني
پ.ن.۲. امروز روز نوستالژي بود ها! يكي از همكلاسيهاي (صرفا همكلاسي و نه دوست نزديك) سوم دبستانم رو ديدم، خيلي خونسرد به اسم صداش كردم و خودم رو با ذكر جزييات معرفي كردم و اون هم اصلا يادش نيومد و كمي هم كف كرد! جالبه كه من چهره آدمهايي كه هفته پيش ديدم يادم نمي مونه چه برسه به شونصدسال پيش!!!!!
چشم انتظاري خيلي بده...به در، به موبايل، به مسنجر،به ميل باكس،به يه اكسپت اينويتيشن يا حتي به كامندوني (هرچند كه شما اينجا هوام رو دارين)
اصلا سرحال نيستم.خيلي شرايط درهم برهميه...طفلك اونايي كه دلشون به من خوشه و من سنگ صبورشون هستم. واي به روزي كه بگندد نمك...
پ.ن.۱. دوست نداشتم اينجا نق و نوق كنم؛هر چي باشه اينجا يه مكان عموميه نه دفتر خاطرات شخصي!
پ.ن.۲. اين پست شماره نداره چون دوست ندارم پست شماره ۱۰۰ اينقدر لوس و تلخ باشه
پ.ن.۳. شرمنده ...
...Dis-moi quel weblog tu lis,je saurai qui tu es
!Tell me which weblog do you read and I'll tell you who you are
?P.S. Nowadays all the people read JOKER,how about you
Forget about love...I'd rather fall in chocolate
به شدت دارم به اين نتيجه مي رسم (يعني آلردي رسيدم) كه بين مدل ماشين مردم و شخصيت و شعور اجتماعيشون در بيشتر موارد نسبت عكس وجود داره.
پ.ن. به نظرتون من ژيان بخرم يا فولكس؟
پس از چند روز انتظار کشنده،عاقبت معلوم شد که کامپیوتر بد بخت در اثر رعد و برقهای سهمگین شوکه شده بود و خسارت چندانی ندیده است.هنوز از خوشحالی ناشی از شنیدن این خبر خوب فارغ نشده بودیم که معلوممان شد مودم محترم به رحمت الهی رفته!!!!!! ظاهرا این کامپیوتر ما قسم خورده که در این وانفسا هر طور شده خرجی روی دست ما بگذارد...خدایش به خیر کناد...
پ.ن.۱.شباهت میان دستشویی و اینترنت: پس از استفاده از هردو ،رنگ و رویتان باز و روحتان شاد می شود.
پ.ن.۲. صدای ژوکر را همچنان از سایت می شنوید.
پ.ن.۳. از همه دوستانی که همچنان به یاد ژوکرهستند فراوان سپاسگذارم.