تبليغاتX
افكار پراكنده يك ژوکر
هميشه ژوكري هست كه فريب را درمي يابد

دارم روزای بدی رو می گذرونم.خسته ام؛خیلی خسته ام...
می دونم که باور نمی کنین...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 18:39  توسط ژوكر  | 


يكي از غم انگيزترين صحنه ها كمد خالي لباسه؛پر از چوب رختي هاي خالي...
درست مثل كامپيوتري كه همه فايلهاي توش رو پاك كردي!


بوديم و كسي پاس نمي داشت كه هستيم
باشد كه نباشيم و بدانند كه بوديم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 17:20  توسط ژوكر  | 


به نظر من با زندگي(يعني با آدمهاي داخل زندگي) بايد اينجوري برخورد كرد:

سر زلف تو نباشد سر زلف دگري
از براي دل ما قحط پريشاني نيست


پ.ن. قابل توجه بعضيا...

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 20:24  توسط ژوكر  |