ولنتاینی دیگر از راه رسید و گذشت
و ما همچنان با کامپیوتر سرگرمیم...
امیدوارم همتون حسابی توی ترافیک ولنتاین ،که امسال تصادفا شب جمعه هم هست ،بمونید و حالشو ببرید...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 20:0  توسط ژوكر
|
من به یاد عطر بارون زده گلهای پونه
می کشیدم پای خستم و رو جاده
به هوای بوی خونه...
وقتی که صدای بارون
من و تا آخر جاده می کشونه
این سراب روی جاده ست
که چشام رو می سوزونه...
شهر من من به تو می اندیشم
نه به تنهایی خویش
وز پس شیشه تو را می بینم
که گرفتی مرا در بر خویش
من وضو با نفس خیال تو می گیرم
و تو را می خوانم
و به شوق فردا که تو را خواهم دید
چشم به راه می مانم...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 18:53  توسط ژوكر
|
خدای عزیز
یادته گفتم دلم لک زده برای هوای سرد،برای اینکه با فنجون چای گرم وایسم کنار پنجره ،برای اینکه به بخار نفسم نگاه کنم، برای اینکه دستکش و کلاه بپوشم و هی بگم
... the weather is cold,it's a cold weather
برای اینکه لباسای زمستونی بپوشم و خلاصه برای همه این حس و حال زمستونی...
حالا اگه همینجا رسما و کتبا بگم غلط کردم ،بی خیال می شی؟!!!!! بسه دیگه بابا، ناسلامتی اینجا گرمسیره آخه...
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...
پ.ن.یکی ازبدترین حسهای دنیا منتظر تلفن بودنه،مثل این بچه ۱۶ساله ها، اه،اه،اه،انقدر بدم میاد!
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 22:50  توسط ژوكر
|