+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:33  توسط ژوكر
|
تا حالا فکر می کردم مردم چطوری توی این شهرهایی که کوه نداره زندگی می کنن، آدم احساس امنیت نمی کنه،با هر باد و طوفانی احساس می کنم ممکنه شهر از جا کنده بشه!(انگار مثلا کوه میخه!!!!)
آخه یه عمر توی تهران هر طرف سر می چرخوندی کوه بود، هر وقت پنجره رو باز می کردیم کوه می دیدیم، هر وقت آسمون آبی بود و هوا تمییز(که چند بار بیشتر در سال اتفاق نمی افتاد) هوس بام و دربند و اینا میزد به سرمون(البته فقط هوسش،تنبلی که نمیذاشت!!!)
حالا دارم فکر می کنم چجوری یه عمر بدون دریا زندگی کردم! از شرجی مزخرف و بوی نم که بگذریم،
تا احساس خستگی و بی حوصلگی کردی می تونی بری همین خلیج کذایی اسمش رو نبر و با چند ساعت آفتاب و صدای دریا و شن و ماسه های طلایی یه کم ریلکس بشی. فقط حیف که آبش خیلی شوره.
پ.ن.همین جا از مسئولین درخواست می کنم به جای دعوا سر اسم خلیج،که دیگه شورش رو درآوردن، یه فکری به حال شوری آبش بکنن.مرسی.
پ.ن.۲.اگه یه بار یه عروس دریایی دیدین فوری ذوق زده نشین و باهاش بازی کنین،چون شاخکهای سمی داره.(ولی اگه پری دریایی بود زود بجنبید که از دست نره

)
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:4  توسط ژوكر
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:47  توسط ژوكر
|