تبليغاتX
افكار پراكنده يك ژوکر
هميشه ژوكري هست كه فريب را درمي يابد

مرخصی استعلاجی یه حسی داره مثل غیبتهای دوران تحصیل،لذت خونه موندن و عذاب وجدان مدرسه یا دانشگاه یا کلاس زبان نرفتن! به همراه چشم غره های مامان که هر وقت خودم رو می زدم به مریضی(که زیاد هم پیش نمی اومد) می پرسید: امروز چی دارین؟ وقتی می دید ریاضی ندارم یه کم خیالش راحت می شد ولی پس لرزه های سرزنش ادامه داشت. یادمه که هیچ وقت دوست نداشتم شنبه برم مدرسه...
دانشگاه یه کم قضیه اش فرق داشت،اگر هم حوصله کلاس رو نداشتیم می رفتیم و با بچه ها دور هم بودیم و یا می رفتیم آخرش سر کلاس یا بقیه رو هم قانع می کردیم و می رفتیم بیرون...یادش به خیر.
 حالا که مریض شدم وسر کار نرفتم هم رفتم دریا و حالش رو بردم(درحالیکه سعی می کردم خودم رو قانع کنم که دریا و آفتاب به خوب شدنم کمک می کنه) هم دلم برای شرکت و بچه ها تنگ شده بود هم نگران حقوق این ماه بودم!!!!




یکی ار زیباترین حسها اینه که موقع شنا کردن توی قسمت کم عمق دریا سایه خودت رو کف آب ببینی و جالب ترین چیزی که می تونه این حس رو خراب کنه اینه که یه دفعه ببینی یه مار سیاه کف آب چمباتمه زده و گردن کشیده!!!

امروز چندتا سیاه پوست(دقیقا مشکی) رو دیدم که با خوشحالی آب بازی می کردن. داشتم فکر می کردم که بیشتر مردم به ذوق آفتاب گرفتن و برنزه شدن می رن دریا،ولی این طفلکیها از این لذت بی نصیب هستن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:33  توسط ژوكر  | 


تا حالا فکر می کردم مردم چطوری توی این شهرهایی که کوه نداره زندگی می کنن، آدم احساس امنیت نمی کنه،با هر باد و طوفانی احساس می کنم ممکنه شهر از جا کنده بشه!(انگار مثلا کوه میخه!!!!)
آخه یه عمر توی تهران هر طرف سر می چرخوندی کوه بود، هر وقت پنجره رو باز می کردیم کوه می دیدیم، هر وقت آسمون آبی بود و هوا تمییز(که چند بار بیشتر در سال اتفاق نمی افتاد) هوس بام و دربند و اینا میزد به سرمون(البته فقط هوسش،تنبلی که نمیذاشت!!!)
حالا دارم فکر می کنم چجوری یه عمر بدون دریا زندگی کردم! از شرجی مزخرف و بوی نم که بگذریم،
تا احساس خستگی و بی حوصلگی کردی می تونی بری همین خلیج کذایی اسمش رو نبر و با چند ساعت آفتاب و صدای دریا و شن و ماسه های طلایی یه کم ریلکس بشی. فقط حیف که آبش خیلی شوره.

پ.ن.همین جا از مسئولین درخواست می کنم به جای دعوا سر اسم خلیج،که دیگه شورش رو درآوردن، یه فکری به حال شوری آبش بکنن.مرسی.

پ.ن.۲.اگه یه بار یه عروس دریایی دیدین فوری ذوق زده نشین و باهاش بازی کنین،چون شاخکهای سمی داره.(ولی اگه پری دریایی بود زود بجنبید که از دست نره)



+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:4  توسط ژوكر  | 


از مزایای مریض شدن اینه که می تونی مرخصی بگیری و به جای سرکار بری
دریا و حالش رو ببری...
خیلی چسبید،جای همگی خالی.


پ.ن. یکی از راههای شناختن ایرانیها اینه که با لیوان و سیگار می رن توی دریا و
با سر و صدا و بلند حرف زدن تمام آرامش و سکوت دریا رو به هم می زنن.


پ.ن.۲. دریا رو باید تنهایی بری که از سکوت طبیعت و صدای دریا لذت ببری،نه با
چندنفر دیگه که هی بشینید و حرف بزنید و آرامش بقیه رو هم خراب کنی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:47  توسط ژوكر  |