تبليغاتX
افكار پراكنده يك ژوکر
هميشه ژوكري هست كه فريب را درمي يابد

این برنامه "moments of truth" آخرین برنامه ایه که ممکنه بخوام به دیدنش عادت کنم.

آخه آدم عاقل میاد اینجوری بخاطر پول زندگی و آبروش رو نابود می کنه؟!!!!! دارم کم کم باور می کنم که توی امریکا آدم عاقل پیدا نمی شه ظاهرا...

لیبل:اعتیاد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 23:36  توسط ژوكر  | 


اولا آدمهایی که دماغشون خوبه نمی تونن وضعیت اونایی رو که دماغشون خوب نیست درک کنن، بنابراین حق اظهار نظر در مورد اینکه کسی لازمه دماغش رو عمل کنه یا نه ندارن.

ثانیا اینکه" هرچیزی طبیعیش قشنگتره" در همه موارد صادق نیست. هر کسی حق داره تا حد منطقی از امکانات موجود برای زیباتر شدن استفاده کنه. این حدطبیعی یعنی تا جاییکه این مساله براش یه وسواس بیمارگونه نشه.

ثالثا کی گفته آدمهایی که دماغشون رو عمل می کنن همشون افاده ای هستن؟ این جور دسته بندیها بخصوص از آدمهای تحصیل کرده اهل علم و منطق خیلی بعیده...

رابعا همینه که هست، خیلی هم خوبه. چونه نزن، بهانه هم نیار.


پ.ن. بعد از نوشتن این مطلب این پست 8 آگوست عامه پسند رو خوندم. تصادف جالبی بود.

 
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 23:8  توسط ژوكر  | 


پارسال در چنین روزی(۴ آگوست) کار و زندگی جدیدی رو در اینجا شروع کردم.
دقیقا یکسال گذشت، پر از تجربیات جدید، دلتنگی، رضایت، خستگی، تردید،...

نمی دونم دقیقا برداشتم در این مدت چی بوده، امیدوارم محکمتر شده باشم
و انعطاف پذیر و شجاع برای تغییرات.


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 2:38  توسط ژوكر  | 


فیلمهای ساعت ۱۲ شب mbc4

لیبل: اعتیاد جدید


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 1:12  توسط ژوكر  | 


بعد از کلی برنامه ریزی و خود کشی و بدبختی موفق شدم مرخصی بگیرم که خیر سرم برم عروسی دوتا از دوستان عزیز،که تهدید کرده بودن اگه نیای ال و بل...

خلاصه استرس مرخصی یه طرف، مصیبت لباس خریدن هم یه طرف. آخرش بالاخره همه چی درست شد. سه روز بعد از گرفتن نتیجه مرخصی یکیشون خبر داد که عروسیش چند وقتی عقب افتاده و معلوم  هم نیست چند وقت.
"اشکال نداره، پیش میاد دیگه. حالا خوبیش اینه که یه عروسیه دیگه هم هست و خیلی هم علاف نیستم."

پنج دقیقه پیش مطلع شدم که اون یکی عروسی هم ۱۱ روز جلو افتاده !!!!! که میشه سه روز قبل از تاریخ مرخصی بنده. خلاصه ضایع شدیم تمییییییییز، مرخصی هم حروم شد(قابل کنسل کردن هم نیست)، لباس هم که دیگه نگو...


به این میگن چی به نظرتون؟
به ما نیومده بریم عروسی...
حالم گرفته ست اساسی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 23:48  توسط ژوكر  | 


خیلی حس خوبیه که وقتی خسته و داغون میای خونه همه چی آرومه و هیچ کس نیست که باهات حرف بزنه و بپرسه روزت چطور بود. هیچ کس نیست که بپرسه اول چای می خوری یا غذا.

خیلی خوبه که وقتی موبایلت رو روشن می کنی هیچ اس ام اسی نداری مبنی بر اینکه خسته نباشی و کی وقت داری که یه برنامه بذاریم، یا یه اس ام اس که بگه: هیچی، فقط خواستم حالتو بپرسم.

خیلی حال می ده که وقتی آن لاین میشی نه آف لاینی داری که: اومدم نبودی،کجایی پس... و نه کسی آن لاینه که بگه رسیدن بخیر، یا اگر هم هست یا چراغش رو خاموش  کرده یا روشنه ولی نیستش یا نمی بیندت، نه چراغ روشنت رو نه پی ام هات رو...

امروز که خسته، یعنی تقریبا مرده ، اومدم خونه احساس کردم که چه حس جالبیه که حتی یه مگس هم منتظرم نیست... شاید یه سگ بخرم.


*می دونی از خستگی مردن یعنی چی؟ یعنی حتی نتونی پات رو از روی گاز برداری و بذاری روی ترمز...
امشب دارم از خستگی می میرم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 0:2  توسط ژوكر  | 


- تحصیلات دانشگاهیش چیه؟

- حتما شوخی می کنی!!! تحصیلات دانشگاهی می خواد چیکار؟ مگه ایرانیه؟ توی این دنیا یا باید پاسپورت معتبر(جهان اولی) داشته باشی یا تحصیلات دانشگاهی...


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 22:43  توسط ژوكر  |