تبليغاتX
افكار پراكنده يك ژوکر
هميشه ژوكري هست كه فريب را درمي يابد

۱۰ ماه پیش همین موقع

۸ ماه خوب و ۸ هفته لعنتی...


پ.ن. الان دلم به دوماه دیگه خوشه(تازه اونم اومد نیومد داره)، بعدش دلم رو به چی خوش کنم!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:31  توسط ژوكر  | 


دیروز تعطیل بودم.روز قبلش هم صبح زود از سرکار برگشتم.
خلاصه داشتم فکر می کردم در ۵۵ ساعت گذشته فقط ۷ دقیقه حرف زدم!! اونم تلفن بوده.
من همیشه به پرحرفی معروف بودم (متاسفانه)، ولی الان دیگه کم کم صدای خودم رو فراموش می کنم(بهتر،اصلا صدام رو دوست ندارم)

روزگاریست نازنین...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 10:44  توسط ژوكر  | 


دوری لزوما به معنی جدایی نیست
مگر اینکه تو به این هدف انتخابش کرده باشی

که در اون صورت هیچی نمی تونه هیچ کمکی بکنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 23:12  توسط ژوكر  | 


Cooking and making a good dish just by yourself
to be served by yourself
;to be eaten alone,only by yourself
It's not cool, it's not funny,it's not pathetic and it's not even stupid

It's something can be done only by a loser 
I confess that I am a LOSER

...P.S. I can't believe I gonna eat it

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 22:45  توسط ژوكر  | 


خواب رویای فراموشیهاست
خواب را دریابیم که در آن دولت خاموشیهاست

بدنم درد می کنه از بس خوابیدم. ۱۲ ساعت پر از خوابهای بی سر وته. یادمه پارسال ساعت ۸ صبح بخاطر دریا رفتن با هر ضرب و زوری بود بیدار می شدم ولی حالا... " ول کن بابا،دلت خوشه!"  خواب و خواب و خواب، کابوس و کابوس و کابوس. ۴ بار بیدار شدم و دیدم همه چیز هنوز همون مزخرفیه که بوده (انگار مثلا قراره معجزه بشه!) . گریه و بازهم خواب... پارسال یه دکتری می خواست ببینه افسرده شدم یا نه، ازم پرسید صبح که بیدار می شی فکر می کنی که " اه، بازم یه روز دیگه شروع شد" . گفتم صبح که بیدار می شم فرصت فکر کردن ندارم، بلافاصله پا می شم و کارهایی رو که باید انجام بدم مرور می کنم... الان دقیقا می فهمم منظورش چیه. سالها بود که بعد از بیدار شدن توی تخت غلت نمی زدم و فکر نمی کردم، اما حالا این شده برنامه قبل از خواب و بعد از بیدار شدنم...



- خوش بحالت.چطور می تونی ۱۲ ساعت بخوابی؟!
- شراب خوب و رفیق ّ...

اینم دیگه خوش بحالت داره؟! هیچوقت آرزو نکن جای من باشی.بعضی افتادنها بلندشدن نداره، حتی اگه ظاهرا هنوز ایستاده باشی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 15:11  توسط ژوكر  | 


شایعاتی از احتمال تعطیلی موقت دانشگاه تهران به گوش می رسه. ظاهرا آقایون تصمیم گرفتن در راستای تکمیل کاریکاتور انقلاب ۵۷ دست به انقلاب فرهنگی بزنن،حداقل در حد دانشگاه تهران؛ که البته به نظر بنده بسیار هم اقدام به جایی است. با توجه به اینکه دانشجویان عزیز در این تابستون بسیار گرفتار بودند طبعا فرصت لازم برای استراحت نداشتند بنابراین حداقل یک ترم تعطیلی به اونها فرصت استراحت و تجدید قوا می ده (البته در صورت زنده موندن!).  ضمن اینکه دانشگاهی که نصف اساتیدش اخراج شدن ،نصفشون هم استعفا دادن (با گروه اندک مشابه جناب مرندی کاری ندارم) و دانشجوهاش هم یا مردن یا انداختنشون جایی که عرب نی انداخت یا بلایی به سرشون اومده که حالا حالا ها نمیتونن  بشینن ، دیگه چه کلاسی می خواد تشکیل بده؟!!! حالا گیرم که چندتا ترم اولی کیف و کتابشون رو آماده کردن، اشکال نداره اونا هم بزرگ می شن و می فهمن که خبری هم نیست...


انقدر هم به این بابا گیر ندین که سابقه قضایی نداره و کیه و متولد نجفه و فلان و بهمان.مگه بقیه متولد ایران هستن همشون؟ مگه نشنیدین که گفتن مسایل جاری ایران یه مسئله خونوادگیه و به کسی هم ربطی نداره؟ همینه دیگه. یه برادر اینجا یه برادر اونجا، خان داداش هم فعلا ساکته، بعدا از یه جای اساسی سر در میاره. شایدم منتطره ا.ن. کله پا بشه و بیاد بشینه به جاش که دیگه کلا سه قوه با برادری همه مشکلات مملکت رو حل کنن. بعدشم سابقه نداره که نداره، عضو خبرگان نیست که هست. عضو شورای نگهبان نیست که هست. برادر صاحاب مجلس نیست که هست، دیگه اگه این سابقه نداره لابد بنده و جنابعالی سابقه داریم. تازه شق القمر که نمی خواد بکنه. می ره می شینه اون بالا، اسمشم رئیسه، هرچی بزرگترا گفتن می گه چشم. دیگه تا حالا باید این یه کار رو توی شورای نگهبان و خبرگان رهبری یاد گرفته باشه که آوردنش اینجا لابد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 0:39  توسط ژوكر  | 


Missing someone gets easier every day because even though it's one day further from the last time you saw each other, it's one day closer to the next time you will

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 22:22  توسط ژوكر  | 


تو که نیستی که ببینی
گریه های هرشب من...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 1:16  توسط ژوكر  | 


قبلا هیچی مهم نبود، چون تو بودی
الان هم دیگه هیچی مهم نیست، چون تو نیستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 20:48  توسط ژوكر  | 


 ! You lost weight

... It's not the only thing I lost

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 23:43  توسط ژوكر  | 


۱. تو خودت پات تو قضیه حضرت مریم گیره، لازم نکرده درباره دادگاهی کردن دیگران نظر بدی

۲. هی می گفتن امریکاییها عقلشون نمی رسه ها، ما فکر کردیم اغراق می کنن. حالا معلوم می شه که زیاد هم بیراه نگفتن. آخه توی این هاگیر واگیر و بدبختی و بزن بکش که مردم ایران خودشون غیر از بهارستان و هفت تیر جایی نمیرن، وقت کوه رفتنه؟  یا مثلا توی دنیا قحطی کوه شده که پاشدین اومدین  مرز ایران و عراق کوهنوردی؟!!! حالا حقتونه بگیرن و بندازنتون همونجا که عرب نی انداخت تا بفهمید موقعیت شناسی یعنی چی... یا مثلا این دختر بچه فرانسوی که چند ماه قبل از انتخابات پا شده اومده ایران برای تدریس فرانسه!!!!!! ایرانیها خودشون از ۶ ماه قبل از انتخابات همه فعالیتهاشون و تعلیق می کنن تا ببینن اوضاع چی می شه، اون وقت تو پا شدی اومدی فعالیت فرهنگی بکنی؟ این خارجیها همشون ساده لوحن واقعا، پنجاه سالشون هم که هست مثل بچه ها فکر و رفتار می کنن... حالا هی خانوم کلینتون و جناب سارکوزی شاخ و شونه بکشن و توصیه و نصیحت بکنن ببینن به کجا می رسن


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 1:3  توسط ژوكر  | 


دیشب یه دفعه احساس کردم چقدر دلم برای شنیدن یه جمله تنگ شده، بعدش که خوب فکر کردم دیدم اصلا این جمله رو هیچ وقت ازش نشنیدم. همون چندباری هم که شنیدمش،خودم گفته بودمش که به خودم دلداری بدم. این محافظه کاری و خودداری و سکوت ...

فقط یه جمله   نگران نباش همه چی درست می شه.   جمله ای که هیچوقت گفته نشد
شاید چون قرار نبود چیزی درست بشه، همه چی همینجوری که پیش می ره خوبه لابد

لابد...

ته دلم خیلی خالیه،خیلی...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 22:25  توسط ژوكر  | 


مردها تقریبا همیشه یه زن توی زندگیشون وجود داره، ولی تقریبا هیچوقت این زن ها در اولویتهای زندگیشون وجود ندارن. یعنی هیچ وقت بخاطر اونها تصمیمی نمیگیرن یا تصمیمشون رو تغییر نمیدن. همینجوری حضور دارن جهت خالی نبودن عریضه.

زنها خیلی وفتها مردی تو زندگیشون نیست،ولی اگه باشه اون آدم حتما جزو دو الویت اولشون خواهد بود. 

همین تفاوتهاست که ماجرا رو جالب می کنه و آخرش هم همین تفاوتهاست که دهن آدم رو سرویس می کنه...


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:32  توسط ژوكر  | 


- خوبه، به مناسبت نبمه شعبان برنامه داریم و زنگ دینی می پره
- آره، هرچند که برنامه بی مزه ای خواهد بود...
- اون کادوها چیه روی میز چیدن؟
- حتما می خوان به اونایی که اسم دوست پسرشون "مهدی" ه جایزه بدن !!!!!

پ.ن. وقتی حالتون خوب نیست، وقتی احساس می کنید دارید میمیرید، موبایلتون رو خاموش کنین تا وسوسه نشین و اس ام اس احمقانه نزنید که بعدش پشیمون بشید. اون طرف که نمی دونه قضیه چیه؟ فکر می کنه همینجوری طبق عادت این اس ام اس بیمزه رو زدین. اصلا تلفن و اس ام اس و همه وسایل ارتباط جمعی مال کار ضروریه، انقدر ازشون سوءاستفاده نکنید...



درد،درد،درد،درد...


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 0:36  توسط ژوكر  | 


شما لطف کن پات رو از روی قانون اساسی بردار، نمی خواد ازش دفاع کنی
تو اصلا می دونی غانون اثاثی چی هست که بهش قسم خوردی؟!!!
چه محکم هم قسم می خوره، هرکی ندونه فکر می کنه واقعا میفهمه چی میگه...


من به همین غانون اثاثی که میساغ انغلاب است صوگند می خورم که نگذارم حتی یک خط آن اجرا شود


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 19:17  توسط ژوكر  | 


پخش تلویزیونی اعترافات: سری جدید طنزهای آبکی صدا و سیما برای پر کردن برنامه هاش...


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 18:0  توسط ژوكر  | 



صبح از سر کار برگشتم و خوابیدم، ساعت ۱۲ یه دفعه از خواب پریدم و فکر کردم دیر شده، باید غذا درست کنم و حاضر بشم که برم دوبی،چند لحظه طول کشید تا یادم اومد دیگه از این خبرها نیست!
عادت نمی کنم...



ماشین رو بردم کارواش، ۴بار بهش تاکید کردم که داخل ماشین رو جارو کن و زیر سیگاریش رو خالی نکن، وقتی برگشتم می بینم زیر سیگاری رو آنچنان پاک کرده که برق می زنه! و آشغالها هنوز روی صندلیه...



+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 19:51  توسط ژوكر  | 

 

۱۰ سال پیش درست بعد از آخرین امتحان پیش دانشگاهی، یکی از دوستای قدیمیم خوابید و دیگه بیدار نشد. تا نزدیکهای کنکور شبها که می خواستم بخوابم احساس می کردم دیگه بیدار نمی شم، اولش میترسیدم بخوابم، ولی بعد دیگه باورم شده بود که یکی از این شبها دیگه صبح نمی شه...
الان دوباره همون احساس رو دارم، با این تفاوت که الان به این امید می خوابم که دیگه بیدار نشم...

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 2:55  توسط ژوكر  | 


- خودتو کنترل کن، بچه نباش.
- چشم


اینم اتفاقی که این همه براش در تکاپو بودیم و برنامه ریزی کردیم  ( کردن،من که انقدر فکرم و اعصابم مشغول بود که واقعا برام فرقی نداشت که حتی چی بپوشم و چکار کنم! ) خدا رو شکر به خوبی گذشت و همه خیالشون راحت شد. بازهم زندگی به روال عادی خودش برگشته از این نظر، فقط از این نظر البته


بیشتر مسائلی که پیش میان دو حالت معمولا متضاد دارن، که البته اغلب اون حالتی که دلخواه ما نیست پیش میاد...من که از اولش می دونستم نتیجه اش اینه، فقط الکی به خودم دلخوشی می دادم!


یه وقتی آدم به یه جایی می رسه که دیگه واقعا هیچی براش فرقی نداره، همه چی همینیه که هست

بعضی وقتها یه آهنگهایی رو می شنوی که انگار دارن از زبون تو بیان می شن و حرف دل تو رو می گن، حیف که دلم نمیاد حتی باهاشون همخونی کنم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 1:41  توسط ژوكر  | 


۲۶ ژوئن ـ ۲۶ جولای

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:23  توسط ژوكر  | 


بعضی وقتها توی جمع بودن باعث می شه که اون جای خالی رو بیشتر احساس کنی.کاش می شد برم یه جایی که هیچکس نباشه،کاش می شد برم یه جایی که خودم هم نباشم...

این روزها هم یه جور انجام وظیفه است که باید به خوبی و خوشی بگذره.شایدم فرصت خوبیه برای تمرین فیلم بازی کردن. لازم نیست آدم دروغ بگه، سکوت کردن خیلی موثرتره. همه فکر می کنن که همه چی روبراهه و هیچ کس هم سر در نمی آره که توی سرت چی می گذره. فوقش اینه که یه وقت به خودشون میان و می بینن همه چی صرفا یه توهم بوده، خوب باشه،مهم نیست. منم یه روز به همین نتیجه رسیدم، ولی دیگه دیر شده بود. خوب نیست انقدر آدم رو بازی کنه، درسته که آسون تره ولی عواقبش به این سادگی نیست. کلا من زیادی همه احساساتم رو نشون می دم و دربارشون حرف میزنم ، همه دلایلی هم که برای این کار میاریم صرفا برای توجیه کردنه ، چون سخته که بخوایم خودمون رو عوض کنیم.ولی واقعیت اینه که هرچی محافظه کار تر باشی، موفق تر و راحت تر خواهی بود. جلوی هرچی رو از همون اول بگیری بهتره تا اینکه بعدا کلا مختل بشی... باید تمرین کنم، سخته، ولی باید بشه...

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 4:22  توسط ژوكر  |