تبليغاتX
افكار پراكنده يك ژوکر - 209.همه چی با هم
هميشه ژوكري هست كه فريب را درمي يابد

جناب لاریجانی! بابا کوتاه بیا، تو که کشتیشون با این همه اعتراض. حالا چه عجله ای بود؟ میذاشتین انتخابات بعدی نظر میدادین (اگر دیگه همچین چیزی در کار باشه). نگران نباشید، خیلی وقته که خس و خاشاک از مجلس و نمایندگان مردم(!) انتظاری ندارند.


روزهای بدیه، همه جکهایی که به شوخی در دوران تبلیغات می شنیدیم به طرز ترسناکی داره واقعی میشه. چند روز قبل از انتخابات بهش گفتم " بعد از انتخابات چقدر ف ی س ب و ک سوت و کور میشه"  الان داره ازش خون می چکه !

تمام خوابم پر شده از اتفاقات ایران، وقتی بیدار میشم فکر می کنم همه چی خواب بوده،ای کاش بود.
ای کاش تمام این روزهای دوست نداشتنی یه کابوس بود.یعنی یه خبر خوب نباید بشنوم؟خدایا! فکر کردم من حواست رو پرت کردم با آه و ناله هام که نتیجه انتخابات این شد، حالا که دیگه ازش گذشتم، حالا که دیگه می دونم هیچ جوری نمی تونم نگهش دارم، اقلا یه خبر خوب از ایران بفرست. ما که غیر از تو دستمون به جایی نمی رسه. قبول کردم شاید رفتن اون یه حکمتی داشته باشه(مگه چاره دیگه ای هم دارم؟!) ولی این اوضاع چی؟ این دیگه چه حکمتی داره؟ این همه سال بدبختی بس نیست که حالا مردم باید توی خیابون سلاخی بشن؟ چه حکمتیه که  همون شهدایی که این همه سال به رخمون کشیدن و هر وقت کسی حرف زد مثل چماق زدن توی سرش که "ما شهید دادیم..." حالا بچه های همونا دارن توی خیابون کتک می خورن و کشته می شن. دمشون گرم که چه خوب قدرشناس بودن!

دوست دارم بدونم اون کسی که به ندا شلیک کرد الان چه احساسی داره؟ اصلا فهمیده چی شده یا نه؟!

گریه های من تمومی نداره، لحظه ای برای عزیزترینی که داره از پیشم می ره و لحظه ای برای عزیزانی که در ایران هستن و بیگناه و بی دفاع و نمی دونم چی براشون پیش میاد و چکار براشون می تونم بکنم. و برای بهشتی که دارن جهنمش می کنن...
خیلی پوستم کلفته که هنوز با این حال می رم سرکار و هنوز لبخند می زنم و هنوز نفس می کشم.

تا شنبه. تا شنبه باید قوی باشم. نباید بیشتر از این شکستنم رو ببینه. باید با آرامش بره. نباید این خالی شدن رو توی چشمام ببینه.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 14:36  توسط ژوكر  |